خرید بک لینک

بسه ننوشتن. من رو به راه ترم از هفته ی پیش. بسیار "رو به راه"تر

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 18:33

چقد تاریخ جغرافی خوندن سخته. چقد ننوشتن سخت بود.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 18:33

این یک نامه ی کوتاه، و بی سر و ته است. پدر مهربان من ! من که ظاهر و باطن همینم. زشت و بی شعور. از دور در خانه ی تان را نگاه می کنم. پاهایم حتی مرا قدمی نزدیک تر نمی برند. من خیلی دورم. من قطعم. من هیچم. من گاهی روی دو زانو افتاده ام، گاهی ایستاده. بدون شما، من همین ظاهر و باطن پستی ام که می بینید. من - این منی که الان هست - هیچ نسبتی با دختر شما بودن ندارد. این یک اعتراف است که از شدت صراحت توی دهانم می زند.

بلوط

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 18:33

که دانش آموزت تاثیر جهان نفس بر جهان بدن و طبیعت رو این یه هفته با تمام وجود فهمید.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 18:33

بعد -وقتی داشتیم حرف می زدیم - می گفت شاید الان که تو حالت بده، جای دیگه ای ، کس دیگه ای با آرامش نشسته. و این وسط فقط تو ضرر کردی.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 18:33

بد مریض شدم. ولی حقم بود. بازم خیلی مردی تا امروز خوبم کردی تا حد زیادی.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 18:33

یه هفته دیگه ام پست نمیذارم. خیلی خودآگاهانه طوری. برمیگردم.
. دلم خیلی تنگ شده برات
. خدا رو شکر که زهرا رو دارم
. خدا رو شکر که سیما رو دارم
. مرسی یاسمین که گفتی بنویس
. مرسی نل که حالمو پرسیدی
. مرسی اسماء و زینب که هوامو داشتین

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 25 دی 1396 ساعت: 18:33

فک می کردم زندگی 18 ساله ها قراره خیلی کول باشه. ولی فهمیدم تا بیان خودشونو از باتلاق بحراناشون بکشن بیرون، 20و رد کردن.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 22:13

برام مهم نیست از جنگ داخلی روحت بمیری. ولی باید اول به دستش بیاری و بمیری. باید اول به دستش بیاری، بعد تموم شی.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 22:13

نه،بی حس تر ازونم که بخوام چیزیو به دست بیارم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 22:13

نباید ضعف نشون بدم. مهم اینه. میخوای ازم بگیری هر چی دارمو؟

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 22:13

دلم نمی خواد فردا باصریو ببینم. حوصله ندارم. ولی می تونم ریاضی حل کنم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 22:13

هی میگذره، هی وضع همینه. از کی همینجوری مونده؟

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 22:13

یه ماهو یازده روز. بس نیس؟ همینطوری می خوای ادامه بدی؟ آره انقد ادامه بده تا توی همین پستای نالت خفه شی، انقد ادامه بده تا با همین بی حسی بمیری.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 22:13

دیگه حرف نمیزنم. حیف 1212 که برای ناله پست شه. سرتونو درد آوردم..

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: پنجشنبه 21 دی 1396 ساعت: 22:13

اینجوری میگذره که پدر و عمو دنبال کارای فردان، پریا و متین یوزارسیف می بینن. سپهرم اومده اینجا که مادرجون تنها نباشه و من بخاطر سپهر مجبورم حجاب کنم. عسل و پریا انقد غصه چادر سر کردن منو میخورن :) و حتی عمو هم قبل اینکه سپهر بیاد فک کنم خیلی وقت بود که منو بی چادر ندیده بود. البته خیلی حس خوبی بهم منتقل میشه که شب یلداعه. اینوری میگذره که مادرجونو دیدم که اولین بار گریه کرد. حداقل جلوی ما. حسرت می خورد که چرا وقتی آقا بهش میگفته یه بوس بده، بوس نداده. نمیدونم بخندم یا غمگین شم. اینجوری که فردا میخوام زود پاشم که درس بخونم. با اینکه برنامه ای نریخته برام فردا سیما، ولی جبرانی میخوام بخونم. و اینجوری که احساساتم به طور فواره ای فوران کرده. و خب آیو تُلد یو، ای دونت بیلیو هیز گان. *تهران دیگه نفس نمی تونه بکشه. سام وان کام اند هلپ آس. داریم خفه میشیم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 23:07

به باسلوق میگه از این کوهان سفیده که روش نارگیل داره :)))

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 23:07

هنوزم وقتش نشده ما به تو پناه بیاریم ؟ هنوزم وقتش نشده حس کنیم دیگه ما نمی تونیم ؟ حس کنیم که بیا! تو رو به خدا بیا ! یکی باید باشه. یکی باید بیاد. منجی همه ما.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 23:07

البته که میشه گفت : نه اون نرفته. اون همیشه روی اون صندلی میشست یا تو این دو سال، با اینکه مریض بود ولی بود. میشه انکار کرد. البته واقعیت اینه که باور کردن و اینکه پدربزرگ من با چشم های تیله ای دیگه نیست، سخته. جدن سخته مثلا بری خونشون و نباشه.و امروز، چهلمین روز از باور نکردنِ رفتنِ مردِ بزرگه.
*اگه لطف کنید فاتحه ای بخونید براشون، بزرگترین لطف ممکنه در حقم.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 23:07

داشتم عکسای گوشیُ می دیدم. یه عکس از آقاجون پیدا کردم. خودم گرفته بودم. آخرین باری که تو خونشون دیدمش. عکسای چرخ و فلک مشهد. یه عکسم بود تو آینه بودم، موهامم هنوز بلند بود. فور د فرست تایم، ای میس مای لانگ هِر.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 23:07

در پی این بی حسی من به عید های ملی و فلان، باید بگم که من فقط یلدارو دوست دارم. قشنگه، میدونین. با این حال امسال ما یلدا نداشتیم. و خب درگیر چهلم بودیم. الانم عروسا، خاله، مادرجون، من و داداش نشستیم و یه ظرف پسته جلومونه. پسته های کوچیک قزوین. که خیلی به نظرم قشنگن. و البته این احساس من نسبت به پسته عجیبه. ولی خب. الان این فکتو فهمیدم که سپهر از مدرسه میاد اینجا تا شب، بعد میخوابه فردا صبشم ساعت 7 میره مدرسه. چقد بزرگ شدیم اقا. با مادرجونم حرف میزنه :) و یه فکت عجیب تر اینکه زن عمو میگه پویا با یه دخترس. وای :) و اینکه عسل به پریا گفته زیر بار روسری سر کردن نرو ، پریا ام گفته به تو چه من میخوام مثه بلوط شم اصن :) حالا ازینا گذشته، یه سری تصمیمات گرفتم راجبه شب یلدایی که تو خونه ی خودمم. حالا هر چند سال بعد. ینی یه جور فانتزیه. خیلی باحاله. حالا اینجا دلم نمی خواد بنویسمش. باید آدم فانتزیا و برنامه هاشو تو دلش نگه داره. البته من نمی گم باید. باید برای خودمه.بعد یسری چیزای دیگه فهمیدم. ینی شاید با فوت آقاجون من خیلی چیز فهمیدم. تازه یسری آدمارو دیدم. یسری فکتا فهمیدم. امشب راستی بالاخره نارنج خوردم. علاوه بر غذا، بعدش نشستم جلوی تی وی، با یه نارنج کامل. و همه شو خوردم. خیلی وقت بود هوس کرده بودم. و رفتم اینستا عکس پروفایلمو عوض کردم. دایرکتامو دیدم ولی ریکوعستامو گذاشتم بعد کنکور، زی

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 23:07

+ یلدات مبارک
+ یلدات مبااارک رفیق

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 23:07

تو منو اینجوری نمی خوای. پس چیزی که می خوای و می خوام اینه که اینجوری نباشم. deal.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: جمعه 1 دی 1396 ساعت: 23:07

من
ترسو ام. خیلی ترسو.


[هی به خودم میگم اگه اون روز، از مبارزه کنار نمی کشیدم و از تمسخر بقیه نمی ترسیدم، الان وضعم بهتر - خیلی بهتر - نبود ؟ ]

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 8:28

و من یتق الله،

یجعل لَهُ مخرجا، ...

و من یتق الله ...

او را از جایی که گمان نمی کند روزی می دهد...

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 8:28

دردم نهفته بِه ز طبیبان مدعی !
باشد که از خزانه ی غیبم دوا کنند.

اگه انسانی باشید این خودش پشتش میاد که [مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن ! ]

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 8:28

خب،

بوی یه قهرُ آشتی کنون حسابیُ قول دادنای الکی میاد اینجا.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 8:28

* میشناسید منو؟ پس نخونیدش.
ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 8:28

خب شاید من و حرفام خیلی تو بوق و کرنا نباشه :)

ولی خب بلخره اسمایی هست و فاطمه ساداتی، یه موقه هایی هم زینبی. :)

و تشکر ِ زیاد بابت کامنتا و دل گرمیا. واقعا.

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 8:28

ب نظرم همیشه هم لازم نیس فرهیخته باشیم1

مثلا میتونیم بشینیم به جای تحلیل تاریخی ِ دزیره، یکم به احساسات خود دزیره فک کنیم
یا بشینیم یه فیلم عاشقونه - فقط عاشقونه و بدون هیچ پیامی ! - ببینیم !
یا مثلا رمان بخونیم. هوم ؟


1.البته نظر صباس. و مرسی که این ی جمله رو بهم گف !

برچسب: نویسنده: نرگس باقری تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 8:28

صفحه بندی